تنگ ماهی زندگی
من خیالم ماهی است
تنگ زندگی ام٬خانه این ماهی است
لیک تنگی خالیست
من پی ظرفی آب
در همه بی تابی در شبی مهتابی
کوله باری بستم٬پی رودی گشتم
در میان صحرا ! راه را گم کردم
من در این شن زارها٬پی رودی بودم!
رود من آنجا بود٬در میان گلها
رودی از نور و سرور
رودی از عشق و قرار
رود خود را یافتم
ظرف را پر کردم٬تنگ را پر کردم
پر شد از ذوق و غرور ماهی زندگی ام
ناگهان جستی زد در میان این رود
و از آن پس من و رود با هم و یکسانیم