وقتی خوب به زندگی ام نگاه میکنم

زندگی من یک صبح بود!

که از خواب برخاستم ...

چای نوشیدم

به خورشید که طلوع می کرد نگاه کردم

ماندم در حسرت جاهای که ندیدم

کارهای که نکردم

دستهای که نگرفتم

حرفهای که نشنیدم!

و عشقی که در حسرتش ماندم

بی آنکه قدمی بردارم شب شد

مهدی صادقی