سهراب
گفته بودی قایقی خواهی ساخت
خواهی انداخت به آب
دور خواهی شد از این خاک غریب
هان!چه کردی٬قایق ات را ساختی؟!
آب ها خشکیدن٬در کجا خواهی راند
ابرها باد را وسوسه راندن ٬ندارن هیچ
تا نباشد آبی ٬نباشد دریا
پس تو آن شهری که می گفتی کجاست!
قهرمانان خوابند٬هیچ کس بیدارشان هر گز نکرده
عشق نیز خواب می بیند اینجا
نور را٬آب را٬تابش تنهایی ماهیگیران را
همچنان خواهم ماند٬منتظر...
تا تو بیایی شاید
آب هم پر شود در دشت تهی
قایق ات را بسپاری تو به آب
و بخوانی « دور باید شد٬دور...»
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 8:48 توسط مهدي صادقي
|