پیش از فراموشی
نگاه می کنم
به ماه بلوری
به پاییز لطیف
از پنجره خانه
به نیمکتی در خزان قرمز برگ ها
و تو را لمس می کنم
نزدیک آتش و نا محسوس خاکستر
هرچه هست
رایحه و نور
حالی که می برد مرا به تو
بدنم چروکیده و به پیری می رود
نه کم٬که عشقت سر شار در من
قایق کوچک بادبانی
صبر می کند در ساحل برای من...!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ ساعت 0:4 توسط مهدي صادقي
|